من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم درسراپرده ی شب محو تماشا گشتم آدم ساده دلی بودم و حالم خوش بود ناگهان دیدمت و عاشق لیلا گشتم آتش عشق تو در خرمن جانم افتاد همچو شمع سوختم وهمدم گرما گشتم بعدازآن مثل اسیری شده ام درقفست از غم دوری تو یکه و تنها گشتم روزها درنظرم بود سیاه و تاریک مهربان چشم تورا دیدم وبینا گشتم باده ی عشق تو را از دو لبت نوشیدم بین حوران جهان مست توزیبا گشتم دین ودل باختم و گوشه نشین تو شدم بهر دیدار رخت غرق تمنا گشتم تو نسیبه دل من گشتی ومن عاشق تو تو شد ی ماه منو من شه دنیا گشتم
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط Mehdi | لينك ثابت
|